زندگی با یاد خدا
گاهی خدا آنقدرصدایت را دوست دارد که سکوت می کند تا تو بارها بگویی خدای من. اغلب مردم برای فهمیدن گوش نمی دهند گوش می دهند که جواب دهند یه نکته ی جالب اشکان دژاگه.. Ashkan Dejagah نظر یادت نره زندگی زیباست زشتی های آن تقصیر ماست گاهی اوقات در اوج ناراحتی از دنیا و زندگی حتی لبخند یک گل سرخ هم ما را خوشحال می کند لبخند یک شکوفه ی قرمز و نو رسیده و چه زیباست چنین لحظه ای........ تند تند قدم می زد و راه می رفت سرش را پایین انداخته بود و به اطراف هیچ نگاهی نمیکرد نمیدانست کجا میرود ؟اما فقط می رفت نمی دانست به کدام مشکلش فکر کند؟ به این که امشب را کجا بخوابد؟ این که چه بخورد؟ این که چگونه به سر کار برگردد؟ اینکه چگونه کاری کند که همسرش او را بخشد؟ و که چگونه زمان را به عقب بازگرداند؟ اما چنین چیزی.............. پایش به تکه سنگی گیر کرد و به زمین افتاد کنار صورتش یک شکوفه ی قرمز بهاری روییده بود به شکوفه نگاه کرد مدت ها به تماشای آن نشست و به زیباییش فکر کرد و فکر های بیهوده از ذهنش پر کشید و رفت به اطرافش نگاه کرد شکوفه های بهاری زیبا همه جا را پر کرده بود تا خانه فقط به گل نگاه کرد و به مشکلاتش فکر نکرد و به تنها چیزی که فکر کرد این بود که دنیا چه زیباست بیهوده زشتش نکنیم غمگینم از آن روزی که گنجشکی را دیدم در باران شاد نبود خانه اش ویران بود و دلش سنگین بود در گلویش بغض بود بر لبش لخند بود رفت و چوبی برداشت امید را احیا کرد خانه اش را باز ، ساخت زیر باران خندید و به دنیا آموخت امید چیست و به دنیا آموخت صبر چیست اما چه کسی این درس را یاد گرفت درس آغاز دوباره، امید درس پرواز دوباره یا صبر چه کسی خانه اش را در این توفان زندگی خواهدساخت و به گنجشک خواهد گفت: من هم می توانم امید را صرف کنم چرا باید کسی بمیرد تا ما گاهی به یاد خدا بیفتیم و بگوییم خدایا ممنون که زنده ایم ممنون که سالمیم.......... خدایا تعجب بر انگیز است همه ی دنیا تعجب بر انگیز است این که دیگر در آسمان نمی شود ستاره ها را از نور هواپیما تشخیص داد تعجب دارد ,این که دیگر کوه ها هم بوی انسان میدهند تعجب دارد .............. خدایا, میدانم سیاه ساخته ی انسان است شب ها سیاه نیست, شبها نورانیست ,با چراغ همیشه روشنی که تو در سقفش قرار دادی که فقط گاهی که خسته می شود به خواب میرود ...... این که کودکی در ختم پدرش می خندد به بارانی که به شیشه ها می خورد و آدم برفی که زیر خورشید آرام آرام اشک می ریزد و یا صدای تق بسته شدن یک در و یا صدای تق شکستن یک دل و یا شکستن شیشه ی عمر ................. اما من دیدم همه ی این هارا دیدم در سوگی پیش از یک جشن ,در پایانی پیش از یک شروع, شاید معنیش این است که هر شروعی پایانی دارد و هر پایانی خود سر آغاز شروعی دیگر است و این که اگر کسی زمین نمی خورد بلند شدن هم یاد نمی گرفت و این که بعد از هر زمین خوردن و پایان کولبار آرزو ها را زمین نگذاریم و به خواب نرویم بلکه کوله مان را پر کنیم از تجربه ها و راه هایی که گذراندیم تا به خوشبختی برسیم اما به نتیجه ای نرسیدیم تا دیگر تکرارشان نکنیم تا با آنها برای خود قطب نمایی بسازیم که هرگاه به دوراهی رسیدیم یاری مان کند ............. سلام دوستان لطفن صفحه های بعدیم ببینید و حتمن نظرم بدید
امروز, شاید برایم فرق داشته باشد اما روزی است مانند روزهای دیگر شاید, من امروز شاد باشم شاد بودن یعنی چه؟ شاید برای بعضی یک اردو و شاید, خندیدن در اجتماع شاید شاد بودن یعنی ,زندگی با لبخند پس من امروز شادم............. سه شنبه 27 خرداد 1393برچسب:, :: 13:38 :: نويسنده : مینا درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید پیوندهای روزانه پيوندها
نويسندگان
|
||||||||||||||||||
![]() |